باران های آرام

گزيده شعرهاي معاصر

818

 

گفتند دریا شو تمام آسمان در توست 

دریا نخواهم شد مگر تو آسمان باشی

 

مهرداد نصرتی

تصوير:christian schloe


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت   توسط بانو  | 

817

بیزارم ...

 از هر مسئله ای که   

تنها راه حلش   

گذر زمان است !

                                                     

مریم عابدین زاده

تصوير:Mária Švarbová

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

816

پلک بستی که تماشا به تمنا برسد
پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد

چشم کنعان نگران است خدایا مگذار
بوی پیراهن یوسف به زلیخا برسد

سنگ با تیشه به تلقین و تمسخر می‌گفت:
منتظر باش که فرهاد به لیلا برسد

ترسم این نیست که او با لب خندان برود
ترسم این است که او روز مبادا برسد

عقل می‌گفت که سهم من و تو دلتنگی است
عشق فرمود: نباید به مساوا برسد !

گفته بودم که تو را دوست ندارم دیگر ..
درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد

احسان افشاری

عكس:olega oprisco

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

815

عشق اگرچه حرف ربط نیست

ربط می‌دهد مرا به تو

شوق را به جان

رنج را به روح

همچنان که باد

خاک را به دشت

ابر را به کوه.

 

سیدعلی میرافضلی

پ.ن: هنوزم ياد جلسه اون روز ميفتم با خودم مي خندم.

شوراي حل اختلاف جلسه رسيدگي داشتم خوانده نيومده بود و غير از دو عضو شورا كه مشغول نوشتن صورت جلسه بودن قاضي شورا هم حضور داشت و سرش به پرونده هاش گرم بود كه يكدفعه برگشت و رو به اعضا گفت: نمي دونم چرا هر كي وارد شورا ميشه يه راست مياد اينجا و سوال مي پرسه آقاي فلاني كجاست يا يا شعبه فلان طبقه چندمه! اين درست نيس خب!

عضو شورا گفت:اتفاقا روي در هم كاغذ زديم سوالاتونو از دفتر بپرسيد.

يه دفعه در باز شد و يه آقايي اومد تو و مستقيم رفت جلو ميز قاضي و پرسيد:

آقا ببخشيد دستشويي كجاست؟

قاضي يه كم سرخ و سفيد شد كه ديگه نتونستم جلو خنده مو بگيرم و با خنديدن من بقيه هم زدن زير خنده و نفهميديم مرده چطور جيم شد.

2.مدتي نيستم.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

814

اینجا همه هر لحظه می پرسند :

« حالت چطور است؟ »

اما کسی 

یک بار از من نپرسید: بالت...

 

قيصر امين پور

تصوير:كامبيز درم بخش

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

813

تو برای من تعریف زندگی بودی 

من برای تو... 

یک نردبان بلند! 

گاهی ارتقاع پست ترین جای زمین است. 

جایی که تو ایستاده ای...

  

 فهیمه صفاریه

عكس:salorta ban

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

812

تا خال لبت نقطه ي حساس وجود است

حساس ترين منطقه در منطق مايي

 

مجيد مسيحا

تصوير:نقاشي با مداد اثر Morgan Julia Davidson

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

811

ﺳﺒﮏﺗﺮ ﺷﺪﯾﻢ
ﺍﻣﺎ
ﺑﺎﻻ ﻧﺮﻓﺘــﯿﻢ ﺩﯾـﮕﺮ

ﺑﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺩﻭﺵﻣﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪ

باﻝﻫﺎﯾــﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ .

 

گلاره جمشيدي

+

عكس:olga mest

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

810

زندگی بار گرانی ست که بر پشت پریشانی توست !
کار آسانی نیست
نان درآوردن و غم خوردن و عاشق بودن . . .


مجتبی کاشانی 

عكس:جواد رويين

پ.ن:نامه ي پسر ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﺭﻓﺘﮕﺮﺵ:
ﭘﺪﺭﻋﺰﯾﺰﻡ، ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ مي فهمم ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺎﺷﺮﻑ ﺍﺳﺖ ﺁن كس ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﯿﻦ ﺁﺷﻐﺎﻟﻬﺎ ﻧﺎﻥ ﭘﯿﺪﺍﮐﻨﺪ، ﺗﺎ ﺁن كس ﮐﻪ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻧﺎﻥ ﭘﯿﺪﺍﮐﻨﺪ !
ﺩﺭﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﻭﺍ مي دﺍﺭﺩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﺩﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻭﺍ ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ!

ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﺳﻨﺪ،

ﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﻫﻢ !

2.قديم تر ها وقتي شيشه ماشينت پايين بود وقتي چيزي بيرون در جا مي ذاشتي يكي زنگ خونه رو مي زد و مي گفت آقا كليد رو درتون جا مونده!

الان وقتي شيشه ماشينو يادت بره بدي بالا ،برگردي مي بيني ضبطت نيست... 

يه چيزي تو ما عوض شده . وقتي مي بينيم يه آدم شريف داره آشغالهارو ميگرده دماغمونو چين ميندازيم و وقتي موبايل يه بنده خداييو جايي پيدا ميكنيد از خوشحالي بال درمياريم كه خدا رسونده. بعضي چيزها تو زندگي هست، ظاهرش قشنگ نيست ولي شرف داره مردي كه تو آشغالها مي گرده ولي از ديوار خونه ي كسي بالا نميره شرف داره به برج سازي كه پول رشوه و رانت پله هاي ترقيشن!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

809

از حاصل عمر به ‌هدر رفته ‌ام ای ‌دوست
ناراضی‌ ام، امّا گله‌ ای از تو ندارم

...

اي بغض فرو خورده مرا مرد نگه دار

تا دست خداحافظي اش را بفشارم

 

فاضل نظري


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

808

وطن من یک چوب لباسی ست
که هر روز
نبودنت را به آن می آویزم!


روزبه سوهانی

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

807

روی شانه پاییز زدم
حالش را بپرسم
ناگاه ریخت!
گاهی پرسیدن حالی
چه دردهایی را زنده می کند...

نریمان ربیعی

عكس:Olesya Mykhailova

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

806

تو قرص ماهی و من برکه ای که می خشکد
خود این خلاصه ی غم های روزگار من است

 

فاضل نظري

عكس:cristian schloe


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آذر ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

805

 

در سال سـوم نظری...عاشـــــقت شدم 

- نه ماه محض دربه دری- عاشقت شدم  

مثل خودم عجیب غریب است عشق من 

-چون قبل اینکه دل ببری عاشـقت شدم-   

 دارم به بار عشــق شـما فکــر می کنم 

که من چطور یک نفری عاشــقت شـدم    

نه از طریق نامـــــه و دیـــــوار وپنجــــــره... 

به شیوه ی جدید تری عاشـــــقت شدم 

بـی آنـکه با برادرتـان هـم دهــــن شـوم

بی هیچ ترس ودردسری- عاشقت شدم  

از شهررد شدی ومن ای سیب سرخ خیس* 

با شــــعر (فاضل نظری) عاشـقت شـــدم  

 

 امیرضا پدرام یار

عكس:بابك فتح اللهي

(اي سيب سرخ غلت زنان در مسير رود/يك شهر تا به من برسي عاشقت شده است)

پ.ن:

از حد دوست دارمت اعداد عاجزند
اصلاً نمی شود بشمارم برای تو

 

این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت
دریا نداشت دل بسپارم برای تو

مهدي فرجي

ممنون مرد من! ممنون كه هستي و حس مي كنم از خودمم بيشتر مي خوامت وقتي ميشنوي كسي صدايش برايم بالا رفته رگ گردنت ورم مي كند .ممنون مرد جسور زندگيم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

804


 

خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی

بشنود یک نفر از نامزدش دل برده

مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی

که به پرونده ی جرم پسرش برخورده

 

خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ

بین دعوای پدر مادر خود گم شده است

خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق

که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است

 

خسته مثل پدری که پسر معتادش

غرق در درد خماری شده فریاد زده

مثل یک پیرزنی که شده سربار عروس

پسرش پیش زنش بر سر او داد زده

 

خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم

دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است

مثل مردی که قسم خورده خیانت نکند

زنش اما به قسم خوردن آن مشکوک است

 

خسته مثل پدری گوشه ی آسایشگاه

که کسی غیر پرستار سراغش نرود

خسته ام بیشتر از پیر زنی تنها که

عید باشد نوه اش سمت اتاقش نرود

 

خسته ام کاش کسی حال مرا می فهمید

غیر از این بغض که در راه گلو سد شده است

شده ام مثل مریضی که پس از قطع امید

در پی معجزه ای راهی مشهد شده است

 

علی صفری

عكس:Bella von Einsiedel

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

803


نان روزانه ی منی

گاه سیرم می کنی با زندگی

گاه سیرم می کنی از زندگی


لیلی گله داران

 

عكس:
Cal Redback


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

802

 

 

ما آب را

براي گريستن نوشيده ايم.

 

عليرضا روشن

پ.ن: تو كه در كوچه راه افتادي
همه جا غير كربلا بودي
با توام آي حضرت باران
ظهر روز دهم كجا بودي؟

حسين زحمت كش

2.چند كتاب از شعرهاي دوست عزيزم خانم مرضيه عطايي(ارغوان) به دستم رسيد.

با امضاي صفحه ي اول.اين كتابها

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

800

تنها دو چیز از رنج هایت می رهاند :
عشقی بناهنگام
یا
مرگی بهنگام ...

 

 سیدعلی میرافضلی

+ نوشته شده در  جمعه دوم آبان ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

799

کنار تو همه شب بوسه می شمردم و آه
که بی تو ناچارم گوسفند بشمارم !

 احسان پرسا

نام تصوير:گوسفند شمردن اثر movezerb

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آبان ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو 

798

 

از تو
شبی جا مانده در من
که هرگز صبح نخواهد شد ...

 

عباس حسین نژاد

+ نوشته شده در  جمعه دوم آبان ۱۳۹۳ساعت   توسط بانو  | 

مطالب قدیمی‌تر